- رشتی یه یه جوراب نو می خره و می ره خونه و با خوشحالی می گه: زنجان اگه گفتی امروز من چی خریدم؟زنش می گه: پیراهن نو ؟ رشتی یه میگه: نه و پیرهن خود رو از تن بیرون می آره. زنش می گه: کفش نو ؟ رشتی یه میگه: نه و باز کفش را از پاش در می آره. و این کارا ادامه میده تا جایی که حتی شورتش را هم در می آره. ولی زنش بازم نمی فهمه . رشتی یه حوصله اش سر می ره و میگه: عجب خری هستی ...ببین فلش کجا را نشون می ده!!!
|