- یه روز سه تا آبادانی داشتن بره هم خالی میبستن بعد اولیه میگه من حضرت عیسی هستم و میتونم مرده رو زنده كنم! دومیه میگه من حضرت موسی هستم و میتونم عصامو تبدیل به یه مار كنم! هی صبر می كنن میبینن سومیه هیچی نمیگه هیچ خالی نمیبنده! بعد ازش می پرسن تو چرا حرف نمیزنی؟ میگه : تا حالا دیدی خدا حرف بزنه !
|