- رشتیه میخواسته زن وبچش رو بفرسته مسافرت. ماشین میگیره، به زنش میگه خانم جان! شما اینجا صبركن. خودش سوار ماشین میشه، تفنگ در میاره میذاره رو شقیقه راننده، میگه: برو! یارو رو میبره توجنگل وصحرا. میگه: یالا ...لق بزن! یارو میزنه. میگه دوباره بزن! یارو بازم میزنه. بعد سوار میشن برمیگردن. رشتیه به زنش میگه: خانم جان! خیالت راحت باشه، زهرشو گرفتم
|