- یه اسب زنگ میزنه سیرك. تلفنچی میگه: بله... بفرمایید.... اسبه میگه: با مدیر سیرك كار داشتم. تلفنچی تلفن رو وصل میكنه به مدیر سیرك. مدیر سیرك میگه: بفرمایید. اسبه میگه: من كار میخوام. مدیر سیرك میگه: چی كار بلدی؟ اسبه میگه: بلدم روی پاهام بلند شوم... دنده عقب برم... از روی مانع بپرم و... مدیر سیرك میپره توی حرف اسبه و میگه: نه بابا... كار درست و حسابی و جدید چی بلدی؟ یه دفعه اسبه شاكی میشه میگه: الاق... دارم حرف میزنم....!؟
|