- یک یارو می ره قزوین ,همینطور که داشته می رفته تو شهر می بینه , سه ,چهارتا از این بچه خوشگلا رو تو قفس کردن , بالای ساختمونا ,وسط مید ونا آویزون کردن ,یارو دهنش وا می مونه ,از یکی می پرسه : داداش قضیه این بچه ها چیه ؟یارو میگه : داداش اینا جایزه بانک ملی .
|