گریبی؟!
User Rating: / 0
PoorBest 
  • یك بابایی رو می فرستند ماموریت آذربایجان. یارو روز اول وارد شهر میشه، از یكی می پرسه: ‌ببخشید، بهترین هتل این شهر كجاست؟ تركه یكم نگاش میكنه، میگه: گریبی؟! اینجا بهترین، ‌بدترین هتل نداره كه. یك مسافرخونه داره، اونم دوتا چهار راه جلو تر دست چپه. خلاصه یارو مستقر میشه. شب حوصلش سر میره، میگه حالا كه بیكاریم ‌یك سینما بریم. میره از یكی می پرسه: ببخشید، اینجا بهترین سینماش كجاست؟ یارو یكم چپ چپ نگاش میكنه، میگه: گریبی؟! اینجا بهترین، بدترین سینما نداره كه. یك سینما داریم، اونم سه تا چهار راه جلو تره. خلاصه یارو سینما رو پیدا می كنه، میره جلوی باجه بلیط فروشی، میگه: یك بلیط بدین برای همین سانس،‌ فقط جاش خیلی جلو نباشه. بلیط فروشه یك نگاهی بهش می كنه، میگه:‌گریبی؟! جای جلو،‌ جای عقب نداره كه. بلیط میخری، میری تو، هرجا گیرت اومد وامیستی! خلاصه یارو میره تو، از قضا یك جایی تو بالكن گیرش میاد. وسطای فیلم، احتیاج به قضای حاجت پیدا میكنه. از كناردستیش میپرسه: ‌ببخشید، ‌دستشویی كجاست؟ طرف یك نگاهی بهش میكنه،‌ میگه: ‌گریبی؟! داستشویی ماسشویی نداره كه،‌ همین جا بلند میشی وامیستی، كارت رو می كنی! یارو با خودش میگه: بابا این عقلش ناقصه. از اونیكی كنار دستیش می پرسه،‌ اونهم همین جوابو میده. خلاصه یارو داشته خیلی بهش فشار میومده، می بینه چاره ای نداره. بلند میشه، قضیه رو درمیاره، بسم الله شروع می كنه به شاشیدن! یهو یكی ازون پایین داد میزنه: هـــوی! گریبی؟! یك جا نگیریش، تكون تكونش بده!!!
 
< Prev   Next >