- دختره میره مهمونی، میبینه دختر و پسر دارن میرقصن، فقط یك پسره آخره تیپ یك گوشه واستاده هیچكی باهاش نمیرقصه. دختره میره پیش رفیقاش، میگه: جریان چیه، چرا هیشكی با این نمیرقصه؟ رفیقاش میگن: بابا مگه تو رضا درجا رو نمیشناسی؟! یارو میگه نه. رفیقاش میگن: بابا این خیلی خطرناكه، با هركی میرقصه همون وسط رقص ترتیبشو میده! دختره كه حسابی چشمش طرف رو گرفته بوده باور نمیكنه، با خودش میگه: بابا مگه كشكه؟! من كه چغندر نیستم این یارو بتونه همین ریختی ترتیبم رو بده! خلاصه میره جلوی آقا رضا و یوخده قر و اطوار میاد و طرف هم دوزاریش میفته و میاد بهش پیشنهاد رقص میده. یك مدت كه میرقصن، یارو میگه: ببخشید، ممكنه یخورده لای پاتونو وا كنید؟! دختره میگه: كثافت نكبت! خیال كردی من كیم كه میخوای وسط رقص اینكارا رو بكنی؟! پسره میگه: كارمو كردم، میخواستم بكشم بیرون دیدم گیر كرده!!!
|