- دو تا دختره تو پارك به یك اواهه گیر میدن، هی بهش چشمك میزنند، براش عشوه میان، خلاصه كون خودشونو پاره میكنند، اواهه بهشون اهمیت نمیده. آخرش دخترا خسته میشن میرن پی كارشون. یك پیرمرده اونجا رو نیمكت نشسته بوده، برمیگرده به اواهه میگه: خاك بر سرت! من سن تو بودم، پشه رو تو هوا بلند می كردم! اواهه میگه: اِاِا..؟ خوب پس منم پشم!!
|