سنگ سپیدی نشسته بودم
User Rating: / 2
PoorBest 
  • بر سنگ سپیدی نشسته بودم و شوق حضورت را مشتاقانه می طلبیدم باد فرا رسیدنت را به مشام جان نواخت و من از خود بی خود شدم دقایقی بعد زانوهایم لرزید و من سرخ شدم زرد شدم و تو آمدی من سیفون را کشیدم آب تو را برد!!!
 
< Prev   Next >