- تركه رفته بوده تهران دنبال نوش كه واسه تعطیلات ببردش تبریز. تو راه پسره اشاره میكنه به چندتا گوسفند، میگه: ببعی! ببعی! تركه برمیگرده بهش میگه: ببین اصغرجان! ما داریم میریم تبریز، اونجا همه مردن! تو هم دیگه بزرگ شدی، باید مثل مردای گنده حرف بزنی! اینا گوسفندند، گوسفند. یكم میگذره، پسره اشاره میكنه به یك قطار میگه: دودوچیچی! تركه باز میگه:اصغرجان! تو دیگه بزرگ شدی بابا! باید مثل آدم بزرگا حرف بزنی، این اسمش قطاره. بالاخره میرسن تبریز، سرشام تركه از نوش میپرسه: اصغرجان، دیروز تو مهدِكودك چیكار كردید؟ اصغر میگه: قصه گوش كردیم. تركه میپرسه: قصه چی؟ اصغر یاد نصیحت تركه میافته میگه: قصه روباهِ جاكش و كلاغِ كسخل!!!
|