- تركه نشسته بوده تو تاكسی، همینجوری كه داشتن میرفتن یه دفعه یك بادی از جهت نامساعد از یكی از خانمای مسافر در میره. راننده تاكسی هم از اون تهرونیای با مرام بوده، زود میگه: خانمها، آقایون! می بخشید، من امروز غذای باد دار خوردم، دست خودم نبود. تركه قضیه رو میفهمه، خیلی خوشش میاد. با خودش میگه: عجب آدم با مرامیه، دمش گرم! خلاصه یكم میگذره، خانم دوباره تلنگشون در میره. رانندهه باز زود میگه: خانمها، آقایون شرمنده، دست خودم نبود. تركه با خودش فكر میكنه: اینجوری نمیشه، من جوان آذربایجانم، باید غیرت خودمو نشون بدم. ایندفعه كه این خانم بگوزه، من گردن می گیرم. هرچی منتظر میشه دیگه بادی از خانم در نمیره، تا اینكه میرسه به مقصد و باید پیاده میشده. همینطور كه داشته پیاده میشده، میگه: خانمها، آقایون! من از شما معذرت می خوام، از این به بعد هروقت این خانم گوزید، بدونید من بودم!!!
|