- پسره شب خونشون خالی بوده، زنگ میزنه دوستدخترش بیاد. خلاصه دوتایی میشینن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نمنمك عرق سگی هم مینداخته بالا. یكی دو ساعتی میگذره و حاج آقا پاك مست میكنه و آمپر حشر هم میزنه بالا و یهو میره واسه زیر یخم حاج خانوم!! بعد یك ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ریزان بلند میشه، خیلی ناراحت و دمغ میگه: عزیزم، به خدا اگه میدونستم پرده داری، بهت دست نمیزدم!! دختره هم با هزار بدبختی بلند میشه میگه: آره نكبت! منم اگه میدونستم میخوای همچین كاری باهام بكنی، لااقل شلوار لیمو در میاوردم!!!
|