- یك بابایی یك طوطی میخره، هنوز یك هفته نشده طوطیش مریض میشه میافته گوشه قفس. خلاصه یارو طوطی رو ورمیداره میبره پیش دامپزشك، اونجا هم جناب دامپزشك (به عادت مالوف علم دامپزشكی) یك درجه میكنه به ماتحت طوطی كه درجه بدنش رو بفهمه. همچین كه درجه رو فرو میكنه ،یهو طوطیه كلی حال میكنه و خلاصه ازون روز به بعد كار و زندگیش شده بوده این كه خودش رو بزنه به مریضی تا ببرنش پیش دامپزشك و اونجا درجه به ...ونش كنند و این حال كنه!! خلاصه یك مدت میگذره، یك شب جناب صابطوطی تو خونش مهمونی داشته، یك جناب سرهنگی هم جزو مهمونا بوده. وسطهای مهمونی، طوطیه میاد از سرهنگه میپرسه: اینا چیه رو شونت چسبوندی؟ سرهنگه میگه: اینا درجس. طوطیه میگه: اِاِ..؟ بكنشون تو ...ونت، اونقده حال میده!!!
|