- لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از معلمش می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سركارش بگذاره، میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانیها و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میكنه. افسره داد میزنه: راننده پیكان، بزن كنار! لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!! افسره یك نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو!!!
|
|
- ورامینیه و قزوینیه داشتن باهم گپ میزدن ، ورامینیه میگه: تو شهر ما رسمه مردم خــَـیر شب جمعهها با یك سینی حلوا وامیستن جلو پیاده رو، هركی رد میشه یك انگشت میگیره و شیرینكام میشه. قزوینیه میگه: ببم جان، اتفاقاً ما هم تو شهرمون یك رسم شبیه این داریم. شب جمعهها مردم خــَـیر با یك سینی وازلین وامیستن تو پیاده رو، هركی رد میشه یك انگشت برمیداره و كامروا میشه!!
|
|
- از اونجا که نسل دایناسور 2میلیون سال پیش منقرض شده پس نتیجه می گیریم : دنیا دیگه مثل تو نداره ........نه داره نمی تونه بیاره
|
|
- زن رشتیه بچه دومشو میزاد، بچه بزرگتره حسودیش میشه، رو پستون مامانش سم می ریزه كه بچه كوچیكه بمیره، دو تا همسایه هاشون می میرند!!
|
|
- زنه رشتیه لخت مادرزاد رو تخت خوابیده بوده، تا رشتیه میاد پتو رو میكشه رو خودش، رشتیه میگه: خانم جان این نجابتت منو كشته!!!
|
|
- واسه سرشماری اومده بودن در خونه رشتیه . ازش می پرسن اسم اولین بچت ؟ میگه: اصغر. میگن خوب دومی؟ میگه: اصغر....... سومی، چهارمی ، پنجمی و...... خلاصه همه رو میگه : اصغر. ماموره شاکی میشه میگه : مامور دولت وسر کار گذاشتی؟ رشتیه میگه : نه . ماموره میگه: پس تو خونه چه جوری صداشون میکنی ؟ رشتیه میگه: خوب اصغره اکبر آقا داریم. اصغره علی آقا داریم . اصغره آقا رضا داریم و ...
|
|
- رشتیه زنش حامله نمیشده ، محله شون و عوض میکنه
|
|
- رشتیه میاد خونه میبینه بچه ها حسابی شلوغ پلوغ کردن میگیره همه رو میزنه و ساکتشون میکنه بجز یکی که اصلا هیچی بهش نمیگه. رفیقش بهش میگه: بابا چرا اینقدر بین بچه هات فرق میگذاری؟ رشتیه میگه: آخه اون یکی سیده
|
|
- یك بنده خدایی اوضاع مزاجیش خراب بوده، هرچی هم دوا درمون میكرده افاقه نمیكرده، خلاصه آخر میره پیش یكی ازین دكترهای گیاهیِ مدرن(!) دكتره هم بهش میگه: ببین عزیز جان، علاج تو اینه كه یك مدت مقعدت رو بگذاری تو برف! از قضا این بنده خدا فردای اون روز یك سفر كاری داشته به قروین و خلاصه تو راه هی تو این فكر بوده كه حالا این وقت سال، برف از كدوم گوری گیر بیارم كه به ماتحتم بمالم(؟!) كه از بخت مساعد، اون شب برف مفصلی تو قزوین میباره. خلاصه قهرمانِ جك ما(!) هم خوشحال و خندان نصفه شب از هتل میاد بیرون و یك نگاه اینور اونور میندازه و میكشه پایین و ماتحت مبارك رو میگذاره تو برف. بعد یك مدت، باخودش میگه حالا كه اینجا برف زیاده بگذار یك بار دیگه بزنم كه دیگه 100% جواب بده. پا میشه، نیم متر اونورتر دوباره ماتحت رو میگذاره زمین. خلاصه محض اطمینان تا نزدیكای صبح همینجور نیم متر -نیم متر ...ون مبارک رو میزنه تو برفا و بعد هم خوشحال و خندان برمیگرده هتل. فردا صبح پا میشه میبینه همه قزوین سیاه پوشیدن و پرچم سیاه از خونهها آویزون كردن و ملت تو خیابون دارن گریه میكنن! از یكی دو نفر میپرسه كه جریان چیه، منتها ملت از شدت بغض و گریه نمیتونستن جوابشو بدن. خلاصه آخر خِرِ یكی رو میگیره، میگه: آقا جون بچههات چی شده؟ یارو با بغض میگه: بالام جان... دیشب وقتی ما خواب بودیم یك گله کان از شهر رد شده هیچ كس نفهمیده!!!
|
|
- قزوینیه زن میگیره، شب اول كلی مرام میگذاره و تریپ "لاو"(!) خانوم رو میبره بالاپشتبون و از همون درِ جلو مشغول میشه. زنه هم كلی حال كرده بوده، هی میگفته: چه ماه زیبایی، عجب ستارههایی..! قزوینیه میگه: بالام جان خوب ستارهها رو نگاه كن كه از فردا شب باید گلهای قالی رو بشمری!!!
|
|
- قزوینیه دم غروب می افته دنبال یك پسر ترگل برگل... پسره هم تا میفهمه قزوینیه دنبالشه، سرعتشو زیاد میكنه و میپیچه تو كوچه-پسكوچه. خلاصه ازین كوچه به اون كوچه.. تا آخر تو یك كوچه بنبست گیر میافته. وقتی میبینه گیر افتاده و قزوینیه هم داره با لبخندی بر لب میاد جلو، دهنشو وا میكنه، با همة وجود داد میزنه: كـــمـــــك!! قزوینیه میگه: بالام جان بیخود شلوغ نكن، اینجا اگه كسی هم بیاد كمك، میاد كمك من!!!
|
|
- تو قزوین دلار دو جور قیمت داره: یكی دلارایه كه دست مردمه و قیمتش بالاتره، یكی هم دلاراییه كه افتاده رو زمین!!
|
|
- یه قزوینیه میره آفریقا و یه بچه سیاه پوست ورمیداره با خودش میاره . بهش میگن این رو واسه چی آوردی؟ میگه اگه خدا قبول کنه واسه محرم و صفر آوردمش
|
|
- قزوینیه میره پیش روانشناس میگه آقای دکتر این کودک درون که میگن کجاست؟
|
|
- یکروز یه قزوینی یه پیرمرد رو میبره مهدکودک و میگه : لطفا این پیرمرد رو برام خرد کنید
|
|
- به قزوینیه گفتند با نمونه جمله بساز ، اونم گفت : مهمترین عضو بدن ، کونمونه
|
|
- تركه تو پمپ بنزین داشته سیگار میكشیده، بهش میگن: اینجا سیگار نكش. میگه: هه هه! من جلوی بابام هم سیگار میكشم!!!
|
|
- تركه میره راهپیمایی، میبینه شلوغه برمیگرده!!!
|
|
- تركه میمیره، اون دنیا هر چی حساب میكنن، میبینن كارای خوب و بدش برابره. از خدا میپرسن چی كار كنیم؟ میگه: ببرین بهشت و جهنم رو بهش نشون بدین، خودش هر كدوم رو خواست انتخاب كنه. تركه میره میبینه تو بهشت یه چند تا آخوند نشستن دارن تسبیح میندازن و صلوات میفرستن. بعد میره جهنم میبینه، همه جا تاریكه، تو آسمون یك عالمه ستاره دارن حركت میكنن. میگه: ما اون دنیا كه همش پیش آخوندا بودیم، دیگه این دنیا حوصلشون رو نداریم! همین جهنم بهتره!! خلاصه میره جهنم. همین كه اساسش وتحویل میگیره و وارد جهنم میشه، یه دفعه یه اژدها میاد تخماشو می خوره، یكی میاد چوب تو ...ونش میكنه و... خلاصه دهنش رو می...ان. تركه شاكی میشه میگه: خدایا اون وقت كه من جهنم رو دیدم اینجوری نبود! این چه وضعشه؟! خدا میگه: بنده نادان! اون وقت كه تو اومدی، مدتی بود با بهشت و جهنم كار نكرده بودیم، رفته بود رو screen saver!!!
|
|
- به تركه میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ تركه میگه بخاری! یارو كف میكنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می كنه؟ تركه میگه: بخاری خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت!!!
|
|
- تركه سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از تركه میپرسه: شما چی؟ تركه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!!!
|
|
- تركه تو یك شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، تركه یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه تركه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه كه: مرتیكة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم!!!
|
|
- کمال تبریزی سازنده ی فیلم مارمولک برای ساختن فیلم مدرسه ی مارمولک ها به قم سفر کرد
|
|
- یواش.آ ه ه ه.اووی.اووخ.فشار نده. درد داره! تف بزن یا با زبون لیزش کن! آئیئیئیئی... کاش قبل از عروسیمون میگفتی... آی بالاخره رفت توش چه انگشتره تنگی
|
|
- تركه رشتیه رو تو خیابون میبینه، بهش میگه: سلاااام اسمال آقای گل! رشتیه میگه: دیگه سلام بی سلام، خانم مُرد!!!
|
|