- میدونی قزوینیها چرا اینقدر خوشبختند؟ چون خوشبختی میترسه به اونها پشت کنه.
|
|
- قزوینیه یك تریپ بچه خوشگل بلند میكنه، میبره خونه. خلاصه واسه اینكه مخ بچه رو بزنه، میره آلبوم خانوادگیشون رو میاره، شروع میكنن با هم تمشا كردن و درضمن قزوینیه واسه پسره تعریف میكرده كه: بالام جان، اینو كه میبینی، پسر خالمه... من ..ردمش، مهندس شد! این یكی رو كه میبینی، پسر داییمه، اینم من ...ردم، دكتر شد!! خلاصه همین طور یكی یكی ملت فامیل رو نشون پسره میداده و میگفته كه من ...ردمش و فلان كاره شد، یهو مادر قزوینیه از آشپزخونه داد میزنه: بالام جان، اگه میده بـ...ن... اگه نمیده هم بیخود فامیلو ...ونی نكن!!!
|
|
- قزوینیه میره توالت، تا میكشه پایین راست میكنه، به ....یرش میگه: بخواب، بخواب، خودیه!!!
|
|
- قزوینیه یه بچه خوشگل رو بالای پل میبینه،هر كاری میكنه نمیتونه مخش رو بزنه،آخر سر به پسره میگه: داداش بریم زیر پل یك سیگاری بكشیم؟ پسره میگه:بریم خیالی نیست! گفتن نداره كه برای پسره زیر پل رفتن همان و ...ون دریدگی همان! خلاصه چند روز میگذره، قزوینیه دوباره پسره رو میبینه، میگه: میای بریم زیر پل یك سیگار بكشیم؟! پسره میگه: نه داداش، جون تو هنوز زیر سیگاریم درد میكنه!!!
|
|
- یه پسر بچه بچه تو قزوین گیر میافته...یه تاس بهش میدن: میگن: اگه یک تا پنج بیاری...ترتیبت رو میدیم...پسره خوشحال میشه میگه اگه شیش بیارم چی؟....میگن:جایزش یه بار دیگه باید بندازی!!
|
|
- روز نامه ی قزوینی به دلیل چاپ عکس ....ون بدون سوراخ به جرم نشر اکاذیب و تشویش اذ هان عمومی...و توهین به مقدسات تعطیل شد
|
|
- به قزوینیه میگن ....ون چند بخشه؟میگه:....ون نه بخشه.نه استان....ون واسه خودش یه دنیاست!
|
|
- میدونی تو قزوین ملت شب های جمعه چی نذری میدن؟؟؟.....................................وازلین
|
|
- قزوینیه میره مغازه روبات فروشی، فروشندهه شروع میكنه به تعریف از روباتا و میگه: آقا این روباته آخر كاره، بهترین روباتیه كه تا حالا ساخته شده، ببین اگه این دكمه روی شكمش رو فشار بدی جاروبرقی میشه، اگه دستش رو بكشی ماشین لباسشویی میشه و خلاصه از هر پیچش هزار هنر میریزه! قزوینیه حسابی حال میكنه میگه: بالام جان من همینو میخوام! خلاصه پولشو میده و ور میداره میبردش خونه. فرداش قروینیه شاكی با ....یر پانسمان شده برمیگرده میگه: مادرقحبه! چرا نگفتی این سوراخ ....ونش چرخ گوشته؟!
|
|
- قزوینیه داشته تو خونش ترتیب بچهه رو میداده، بچهه هم حین عمل داشته با گلهای قالی بازی میكرده. قزوینیه شاكی میشه، میزنه تو سر بچه میگه: بالام جان، دل به كار بده!
|
|
- قزوینیه رو با یه سه لیتری تف دستگیر میكنن!
|
|
- یه روز تو قزوین یه بابا و ننه دست بچشون رومیگیرن میبرن كلانتری و به افسره میگن: سركار این چه شهریه؟ این چه زندگیه؟ این بچه رو ....ردن ....ونش آش و لاش شده، پاره و پوره شده!! افسره نگاه میكنه میبینه: تُچ تُچ! این كه پاك پاره شده! رو میكنه به سربازش میگه: این كار، كار حسن كودكه زود بگیرین بیارینش. بعداز نیم ساعت یك یارو سبیل كلفته رو دست بسته میارن، افسره بهش میگه تو خجالت نمیكشی؟! ببین با این بچه چی كار كردی؟...حسن كودك نگاه میكنه، میگه: نگاه كن تورو خدا! .....ون بچه پاره پوره شده، آش و لاش شده! سركار، كار آدم تازهكار بوده! من ....ون بچه شیش ماهه میذارم از خواب بیدار نمیشه!
|
|
- موسی در قزوین: ای موسی عصایت را به زمین بیانداز! و موسی چنین کرد! و ندا آمد حالا اگر تخم داری ورش دار!!!
|
|
- جشنواره فیلم های قزوین: ...ون پاره (جنگی)! ...ون مست(عشقی)! ..ون خور(ترسناک)! ...ون برهنه (عاطفی)! شهر ...ونها (مستند)! ردپای ...ون (پلیسی)! ...ون بی سوراخ (تخیلی)! پسرم عجب ...ونی داری؟ (تخیلی)! ...ون سوراخ (کمدی)!
|
|
- به قزوینیه میگن سفیدترین ..ونی تا حالا ...ردی کی بوده؟!! میگه: آدم برفی!!!
|
|
- به قزوینیه میگن چرا زن نمی گیری میگه هنوز برادر زن دلخواهم رو پیدا نکردم
|
|
- یه تركه ماموریت میره قزوین اونجا یه رفیق داشته میره پیش اون ، تو قزوین مریض میشه میره دكتر , دكتره واسش شیاف تجویز میكنه ومیگه شما باید این شیاف ها را روزی سه دفعه بدین به یه نفر یواش یواش بده تو! تركه بدبخت هر چی فكر می كنه می بینه نمیتونه به كسی اطمینان كنه ,آخرش میره پیش همون رفیقش , اونم باكمال میل قبول میكنه. بعد یه مدت ماموریتش تموم میشه میره خونش به زنش میگه باسش شیاف كنه, همون موقع كه داشته زنش شیاف میكرده یه دفعه به زنش میگه: "اه اه اه تو داری شیاف میكنی یه دستت رو شونمه اون رفیقم هر دوتا دستش رو شونم بود"
|
|
- یك بابایی رو تو قزوین میندازن زندان، روز اول هم سلولیش ازش میپرسه: بالام جان، بچه ...ردی افتادی این تو؟! یارو میگه: نه آقا این حرفا چیه؟ من هیچ وقت همچی كاری نمیكنم! قزوینیه میگه: خوب پس حتما اوا ...ردی؟! باز یارو میگه: نه برادر، چی میگی؟! قزوینیه میگه: نكنه پیرمرد ...ردی؟! یارو میگه: آقای عزیز عفت كلام داشته باش، این حرفا یعنی چی، من جرمم سیاسیه! قزوینیه میگه: آهــان! بالام جان فهمیدم، رئیسجمهور ...ردی!!!
|
|
- دو تا بچه تهران میرن قزوین تا از اتوبوس پیاده میشن یهو یكیشون میگوزه در همین لحظه یه قزوینی میشنوه و میوفته دونبال این دوتا خلاصه بعد از 2 ساعت كل قزوین دنبال این دو تا میوفتن بعد اون دوتا كه متوجه میشن میخوان فرار كنن كه تو یه كوچه بن بست گیر میوفتن یكی از اون دوتا داد میزنه كه از جون ما چی میخواین یه پیرمرده لرزون لرزون میاد جلو و میگه: ببم جان بوق میزنی مسافرسوارنمیكنی
|
|
- تهرانی میره قزوین بند کفشش باز میشه با بدبختی یه کوچه بن بست پیدا میکنه و دولا میشه تا بندش رو ببنده یهو یه چیزی میشه سرش رو بلند میکنه چشمش می افته به تابلو سر کوچه می بینه نوشته کوچه دستغیب
|
|
- سه مجرم عربه و آبادانی و قزوینی یه رو می برن توی یه جزیره و به هر کدومشون یه گوریل می دن و می گن: هر کی بتونه بچه بیشتری از این گوریل ها بگیره، از مجازاتش کم می شه. سه سال دیگه میرن سراغ این مجرمین و می بینن عربه چهار تا بچه داره، اون رو عفوش می کنن. می رن سراغ آبادانی یه می بینن سه تا بچه داره، اونم عفو می خوره . می رن سراغ قزوینی یه می بینن یه بچه داره. می گن: توی این سه سال فقط همین یه بچه؟ قزوینی یه میگه: بابا همون موقع من دنبال هواپیماتون کلی دویدم و داد زدم این گوریله (نره)!!!
|
|
- یه روز یه قزوینیه تصمیم میگیره بره كوه نوردی همین طوریكه داشته از كوه میرفته بالا متوجه جمعیت زیادی جلوتر از خودش میشه با خودش میگه من و این همه خوشبختی محاله
|
|
- اگه بین 6 تا قزوینی گردن کلفت توی یک اتاق گیر افتادی چه کار می کنی؟!!... تو که کاری از دست بر نمیاد.... پس سعی کن بهت خوش بگذره!!!
|
|
- قزوینی یه عروسی میکنه ،فرداش با برادر زنش میره ماه عسل !!!
|
|
- صدهزار سال پیش یك سكه تو قزوین می افته زمین آثار باستانی میشه
|
|
- ژاپنی یه میره قزوین وقتی که بر میگرده، ازش می پرسن: قزوینی ها را چه طوری دیدی؟ ژاپنی یه میگه: در قزوین تاتاشی ، تو شه!!!
|
|
- میدونید به فرمانده قزوینهاچی میگن ارباب حلقهها
|
|
- قزوینیه می میره, به علت عظمت معامله، هركار میكردن نمیتونستن تو قبر جاش بدن. دست آخر ....یر آقارو میبرن و میکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش میکنن. چند وقت بعد زنش میاد پای قبرش میگه: مرد یادته میگفتم کلفته؟! حالا بـکـش
|
|
- جهت امنیت بیشتر سرنشینان جلو بستن کمربند ایمنی برای سرنشینان عقب الزامی ست (اداره راهنمایی رانندگی قزوین)
|
|
- جشنواره فیلم قزوين: 1: دمر شدگان .2: من کامبيز 14 سال دارم 3:اسپارتاکون 4: کميسر متهم ميکند
|
|
- قزوينيها به شورت لامبادا ميگن نخ در بهشت
|
|
- قزوینیه حوصلش سرمیره، زنگ میزنه ...ونكلوپ(!) یك ...ون سفارش میده!! بعد از بیست دقیقه درِ خونش رو میزنن، میره از چشمی نگاه میكنه میبینه یك یارو غول بیابونی با تریپ خلافی پشت در واستاده! قزوینیه میپرسه: بالام جان با كی كار داری؟ یارو با صدای كلف میگه: مارو از ...ونكلوپ فرستادن!! قزونیه زود درو قفل میكنه، زنگ میزنه ...ونكلوپ میگه: بالام جان این ...ونی كه فرستادید، تفهیم نكردید كه اومده ...ون بده یا ...ون بكونه؟!!!
|
|
- قزوینیه یه بچه خوشگل مهمونش بوده، هی میخواسته بـ...ندش ولی نمیدونسته چطور حالیش كنه. تو همین احوال، یكی در میزنه. قزوینیه میره دم در بعد از یه مدتی شاكی بر میگرده، پسره میگه: چی شده؟! قزوینیه میگه: هیچی این پسر همسایه بود، میگفت: بابام گفته یه كاسه تف بدین، مهمون داریم میخوایم بـ....نیمش! میبینی بالام جان چه مردم بی ملاحظهاین؟! نمیگن ما خودمون هم مهمون داریم!!!
|
|
- شب عروسیه قزوینیه بوده، رفیقاش شلوغ میكردن و با ماشین بوق میزدن. قزوینیه شاكی میشه، میگه: یه عمر ...ون كردیم كسی نفهمید، یه شب میخوایم یك ...س بكنیم همه شهر فهمیدن!!!
|
|
- یه یارو داشته از تو قزوین رد میشده میبینه، ملت همه وسط خیابون جمع شدن معاملشون رو هوا كردن! از یكی میپرسه چرا اینجوری كردین؟! میگه: بالامجان رادیو گفته بارون میاد، ما گفتیم شاید این سری با ...ون بیاد!!!
|
|
- قزوینیه داشته یه بچهه رو تو باجه تلفن میكرده، یه دفعه یه بسیجیه سر میرسه با لگد میزنه تو در میگه: بی پدر داری چه غلطی میكنی؟! قزوینیه هم شاكی میشه میگه: بالام جان چه خبرته با لگد میزنی تو در؟! خوب شد حالا ...یرم رفت تو کان این بچه؟! دلت خنك شد؟!!!
|
|
- قزوینیه میره تهران پیش رفیقاش، رفیقاش هم همه جور بساطی براش جور میكنن، از عرق و فیلم سوپر و تریاك و ... آخر شب هم یه جنده باحال براش میارن تا صبح حال كنه! بعد از یه مدتی رفیق قزوینیه میره قزوین، قزوینیه هم سنگ تموم میگذاره، براش همه چیز جور میكنه و آخر شب هم میره بیرون كه یه كون باحال براش گیر بیاره ولی هرچی میگرده، چیزی پیدا نمیكنه،آخر ور میداره یه پیر مرد تریاكی لاغر مردنی كچل رو ورمیداره میاره، رفیقش میگه: بیمعرفت، این چیه ور داشتی آوردی؟! قزوینیه میگه: بالامجان شرمنده، شب جمعه بود، هیچی گیر نمیومد! اینم داییمه با كلی خواهش و التماس آوردمش!!!
|
|
- به قزوینیه میگن زن رو تعریف كن، میگه: بالام جان، زن حجمیست زائد كه فضای اطراف كان رو اشغال كرده!!!
|
|
- قزوینیه میره یه کیسه برنج تبرک میگیره!!! بازش مکنه میگه: ااااا پس کو حمیدش!!!
|
|
- امام جمعه قزوین: من ورزش نمیکنم ولی ورزشکارا رو چرا!!!
|
|
- تو قزوین زلزله میاد همینجوری که زمین داشته میلزیده ، یه بچه از طبقه بالا پرت میشه تو بغل قزوینه!! بعد قزومینه بچه رو میگره بالا میگه خدایا شکرت هنوز زلزله تموم نشده همینجوری داره کمکهای مردمی می رسه!!!
|
|
- قزوینه میاد به دوستش میگه یه هفته هست که سکس نداشتم!!! دوستش میگه: مگه خانومت پریوده؟!!! قزوینه میگه نبابا اسهال داره!!!!
|
|
- قزوینیه یک بچه سفید و ترگل برگل رو بلند میکنه میبره خونه میگه بیا بهت رانندگی یاد بدم!!! خلاصه لخت میشه و اونجاشو می ده دست بچه میگه بیا این دنه یک این دنده دو، سه، چهار و اینم دنده عقب!!! یاد گرفتی؟!!! بچه میگه آره!!! قزوینه میگه حالا وقتشه تمرین کنی!!! بچه شروع میمه دنده یک، دو، سه، چهار..... بعد یک دفعه شروغ میکنه تخم قزوینه رو میگره فشار میده!! قزوینه شاکی میشه میگه: هنوز دنده ها رو یاد نگرفتی دست به بوقم میزنی!!!؟!!
|
|
- یارو تو قزوین کارت پایان خدمتش از دستش میفته دوباره میره سربازی
|
|
- به قزوینه میگن چرا ازدواج نمی کنی میگه هنوز برادر زن مورد علاقمو پیدا نکردم!!!!
|
|
- قزوینیه میره نماز جمعه، همه میرن رکوع می بین قزوینه وایساده داره شعر میخونه: منو این همه خوشبختی محاله محاله!!!
|
|
- ازقزوینه پرسیدن بهترین آهنگ شما چیه؟ گفت: عشق من برگرد!!!!
|
|
- میدونی چرا قزوینیا هیچوقت بد شانسی نمیارن؟.... ... چون شانس میترسه بهشون پشت کنه!!!
|
|
- قزوینیه میاد خونه، میگه: خانم یه خبر خوب دارم یه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش میگه: اول خبرِ بد رو بگو. قزوینیه میگه: بچمون ...ونی شده! زنه ناراحت میشه میزنه تو سرش و گریه میكنه. بعد از یك مدت گریه زاری، میگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوینیه میگه: ولی نمیدونی چه ...ـونـی شده!!!
|
|
- قزوینیه میره نماز جمعه از خوشحالی سکته میکنه!!!
|
|