قزوینی
برره
User Rating: / 0
  • به قزوینیه می گن می خواهی زن از کجا بگیری میگه: از برره می گن چرا؟ میگه:"چون هرکی زن میگیره از اونجا پیش برادر زنش میخوابه!!!"
 
بعد از سه سال حق نداریم بچه دار شیم؟
User Rating: / 0
  • قزوینیه زن میگیره، شب عروسی برادره زنه بهش میگن: ببین آبجی! اگه این یه شب به تو گفت برگرد، بیا به داشت بگو تا دهنش رو سرویس كنم! زنه هم میگه باشه و میره سرِ خونه زندگیش. بعد از سه سال، یك روز زنه شاكی میاد پیش برادراش میگه: آقا داداش،‌ این بی‌غیرت دیشب به من گفت برگردم! یارو برادره خیلی شاكی میشه، قمه به دست میاد سراغ قزوینیه، میگه: مرتیكه بی ناموس! حالا به آبجی ما میگی برگرده؟! قزوینیه میگه: بالام‌جان یعنی ما بعد از سه سال حق نداریم بچه دار شیم؟!!!
 
قزوینیه خیلی بچه باز بوده
User Rating: / 1
  • قزوینیه خیلی بچه باز بوده، فك و فامیل میگن زنش بدیم بلكن درست شه. خلاصه براش یك زنه خوشگل می گیرند. شب اول كه میره با خانوم تو حجله، وقتی لباساشون رو در میارند، ‌یهو قزوینیه همین جور خشكش می زنه. زنه می پرسه: چی شده؟ حالت خوبه؟ قزوینیه سرشو تكون میده، میگه: بالام جان! این ...ونی كه تو داری، داداشت دیگه چه ...ونی باید داشته باشه!!
 
براش اِف‌اِف هم گذاشتی؟
User Rating: / 0
  • بچه خوشگله موبایل بسته بوده كمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش اِف‌اِف هم گذاشتی؟!!
 
صف رو چرا بهم میزنید
User Rating: / 0
  • قزوینیه تو صف نون بوده ، یه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. یه دفعه شاطره میاد بیرون، میگه: نون تموم شد! ملت هم میرن دنبال كار و زندگیشون و صف به هم میخوره. قزوینیه شاكی میشه، داد می زنه:‌ نون تموم شد كه شد! صف رو چرا بهم میزنید!!!
 
تو ما رو هم كشتی
User Rating: / 1
  • یه بابایی چِكِش تو قزوین برمی گرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یكم خالی ببندیم،‌ بلكن بترسند. شروع می كنه میگه: آره من دو نفر رو خفه كردم، تو یك درگیری سه تا پلیس كشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یك شب كاردی كردم، همین دیروز هم یك نالوطی رو با ساطور كشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالام جان تو ما رو هم كشتی!!!
 
مگه ما خودمون بچه نبودیم
User Rating: / 0
  • یارو قزوینیه با پسرش مشغول بوده، پسرش هی جیغ و داد میكرده كه: آاای! بابا نكن! اااوووخ! درد میگیره! قزوینیه شاكی میشه،‌ میگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبودیم!!!
 
خورده‌كاری
User Rating: / 0
  •  قزوینیه كنار دریا واستاده بوده، ‌می‌بینه یك بچهه داره پشتشو می‌خارونه. میگه: ‌بالام‌جان، خورده‌كاری هم قبول می‌كنیم ها!!
 
بیمه
User Rating: / 0
  • قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میكنه، بعد میره شركت بیمه كه پولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتون رو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شركت بیمه میگه: بالام جان من تهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شما كجاتون رو عمل كردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اِهكی! بالام جان بیمه كه پول عمل زیبایی رو نمیده!!!
 
سوراخ لایه ازون
User Rating: / 0
  • قزوینیا یك ماهواره میفرستن فضا كه دنبال سوراخ لایه ازون بگرده!!!
 
دست كردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم
User Rating: / 1
  • قزوینیه یه بچه خشگل بلند كرده بوده، پای معامله كه میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن كاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته می..نه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو میكشه بالا میگه: خوار...سده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا ...ردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم!!!
 
انتخابات مجلس
User Rating: / 0
  • تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میكردن، یارو گزارشگره از یك پیر مردِ بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت‌ترین كاندید این دوره كیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر علف بچه‌ای مدعیه كه كان دیده، ولی الله وكیلی هیشكی تو كل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن كان ندیده!!!
 
اصغر؟ بابا تویی؟
User Rating: / 1
  •  قزوینیه بدجوری حشری شده بوده، میره وامیسته سركوچشون،‌ اولین بچه ای كه داشته رد میشده رو میكشه كنار، ‌شروع میكنه به كار خیر. بچه هم شروع می كنه به گریه و جیغ و داد. قزوینیه با خودش میگه: بگذار یكم باهاش حرف بزنیم،‌ سرش گرم شه، ‌صداش بخوابه. بر می گرده به بچهه میگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه می شینید؟ بچه همینجور كه داشته گریه می كرده،‌ میگه: ...اِهه! ‌ تو همین كوچه ...اِهه!. . قزوینیه میگه:‌ بالام جان،‌ پلاك خونتون چنده؟ میگه: اِهه ..اِهه..پونزده.. قزوینیه میگه: اِ؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه میگه: ..اِهه.. طبقه سوم. قزوینیه با تعجب میگه: اصغر؟ بابا تویی؟!! چرا مدرسه نرفتی؟!!!
 
نقطه
User Rating: / 0
  •  یه نقطه میره قزوین وقتی برمیگرده میشه صفر!!!
 
زیبا سازی
User Rating: / 0
  • به دستور شهرداری قزوین در راستای زیبا سازی شهر از این به بعد زنگ منازل روی زمین نصب می شود
 
می دونی قزوینیا چطوری شام می دن؟
User Rating: / 1
  • می دونی قزوینیا چطوری شام می دن؟ صندلی میزارن منتها سفره را روی زمین پهن می کنند!!!
 
خسرو و فرهاد
User Rating: / 0
  • قزوينيه 7 جلد مثنوي مي نويسه اسمشو مي گذاره خسرو و فرهاد...
 
برق گرفتگی
User Rating: / 1
  • تو قزوین صف نون ایستاده بودند، سیم برق می افته روی نفر اول همه صف رو برق میگیره
 
<< Start < Prev 1 2 3 4 5 Next > End >>

Results 201 - 218 of 218